على بن حسين واعظ كاشفى

424

رشحات عين الحيات ( فارسي )

گفت دانيروم ، مولانا سيد سن « 1 » ، گفتم ترا چه حال افتاد گفت من نيز مثل تو سرگشته بودم ، هميشه مرا بهر طرف « 2 » مىكشيد ناگاه چيزى بنمود و مرا از همه در ربود ، پس به زبان تركى رومى گفت « 3 » : دنيكلاندوم ، دنيكلاندوم يعنى بياسودم ، بياسودم ، حضرت ايشان مىفرمودند كه « 4 » هربار كه حضرت سيد اين حكايت مىگفتند آب از چشم ايشان فرومىريخت ، معلوم مىشد كه سخن « 5 » آن مجذوب در باطن ايشان تأثير عظيم كرده بوده است . مىفرمودند كه « 6 » حضرت سيد فرمودند كه در شهر سبزوار مجذوبى بود بديدن وى رفتم ، در خاطر گذشت كه آيا بابا محمود طوسى بهتر باشد يا اين مجذوب ، فى - الحال متوجه من شده گفت : چندان ميزم ، چندان ميزم « 7 » كه بابا محمود را آب برد . والد راقم اين حروف عليه‌الرحمه چنين مىگفتند كه از بعضى اعزه شنيده‌ام « 8 » كه چون حضرت سيد قاسم « 9 » به اين مجذوب سبزوارى كه به مير ديوانه مشهور است و قبر وى در آن ديار معروفست « 10 » ، ملاقات كرده‌اند و در خاطر گذرانيده كه آيا وى بهتر باشد يا بابا محمود و وى آن سخن كه از حضرت ايشان نقل كرده شد بر زبان رانده ، بعد از آن گفته كه بابا محمود از تركش من يك تير است ، حضرت سيد از سبزوار ، پيش بابا محمود بطوس رفته‌اند و سخن مير ديوانه بخاطر آورده كه « 11 » گفت بابا محمود از تركش من يك تير است ، بابا محمود سر از آستين نمد بيرون كرده و گفته : بىپر و « 12 » بىپيكان . حضرت ايشان مىفرمودند كه شبى خواب « 13 » ديدم كه در ميان شاهراه « 14 » بزرگ

--> ( 1 ) - بر : سيد سين ( 2 ) - مى : بهر طرفى ( 3 ) - مج : ( گفت ) ندارد ( 4 ) - بر : مىفرمودند كه حضرت سيد ( 5 ) - مى : كه اين آن مجذوب ، چپ : كه سخن مجذوب ( 6 ) - مج : مىفرموده‌اند ( 7 ) - مج : چندان ميزم كه بابا ، در حاشيه نسخه بر : بول را در ماوراءالنّهر ميزم گويند ( 8 ) - بر : شنيدم ( 9 ) - مج ، چپ : قاسم قدس سره ، مى ؛ قاسم قدس اللّه سره به اين ( 10 ) - مى ، چپ : ( است ) ندارد ( 11 ) - بر : ( كه ) ندارد ( 12 ) - بر : بىپر و پيكان ( 13 ) - مى : به خواب ديدم ، چپ : در خواب ديدم ( 14 ) - مى : چپ : شاهراهى .